• سفر آقای روحانی به اروپا
سفر آقای روحانی به اروپا

تاریخ: یکشنبه 23 اسفند 1394//ساعت:21:56//گروه:سیاسی//زیرگروه:برجام//شماره خبر:875

متنی که در ادامه می‌آید، حاصل گفتگوی اندیشکده راهبردی تبیین با دکتر رضا سراج، تحلیلگر مسائل راهبردی و رئیس اندیشگاه آفاق انقلاب اسلامی پیرامون سفر اخیر جناب آقای روحانی به اروپا است که به علت طولانی بودن مصاحبه، متن آن در دو بخشِ مجزا خدمت خوانندگان عزیز ارائه می‌شود. هم‌اکنون بخش نخست این گفتگو را با هم می‌خوانیم.

مصاحبه‌گر: با سلام. در خدمت جناب آقای دکتر سراج هستیم، کارشناس و تحلیلگر مسائل راهبردی و رئیس اندیشگاه آفاق انقلاب اسلامی. تشکر می‌کنیم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. خیلی سریع به موضوع بپردازیم:

 آقای دکتر روحانی در هفته گذشته دو سفر مهم به دو کشور اروپایی فرانسه و ایتالیا داشتند. در این سفر قراردادهایی مهم و بسیار تعین‌کننده برای وضعیت فعلی و آینده دو کشور فرانسه و ایتالیا بسته شد. نکته مهم این است که این سفرها، هم دارای متن مهمی بودند و هم حواشی مهمی را به همراه داشتند. یکی از نکاتی که به نظر می‌رسد علی‌الظاهر جزء حواشی سفر است؛ نحوه عقد قرارداد در کشور ایتالیا و تحلیل‌هایی است که در پی دارد. شما تحلیلی داشتید در مورد نحوه عقد این قرارداد در کشور ایتالیا که بیشتر از دیگر تحلیل گران نکته‌سنجانه به آن توجه کرده بودید. لطفاً تحلیل خود در این موضوع را بیان فرمایید و علت اهمیت آن را نیز توضیح دهید. آیا این تحلیل دارای اهمیت راهبردی است؟

 تشکر از اندیشکده راهبردی تبیین به خاطر اهتمام به مسائل راهبردی.

بررسی «سه لایه» سفر آقای روحانی به ایتالیا و فرانسه

لایه اول: مقدمات قبل از سفر و جنگ اِدراکی

سفر آقای روحانی به اروپا را باید در چند لایه بررسی کنیم: لایه اول اینکه سفر آقای روحانی به کشورهای اروپایی اولین سفر بعد از برجام است. نکته‌ای که در این سفر وجود دارد این است که آقای روحانی می‌خواستند با این سفر، تصویری برای مخاطب داخلی و مخاطب خارجی بسازند. تصویر برای مخاطب داخلی، اعتمادبخشی و امیدسازی بود که نشان دهد مدل «توسعه وابسته» بعد از برجام آغاز شده است. توسعه وابسته نیازمند دو پیش‌شرط «انتقال سرمایه خارجی به داخل» و «انتقال تکنولوژی به داخل» است. تصویر برای مخاطب خارجی نیز این بود که بگوید ایران آماده تعامل با جهان است و برای این تعامل هم حاضر است یک سری از شروط طرف غربی را بپذیرد. آقای روحانی با توجه به این دو تصویری که عرض شد به این سفر بسیار نیازمند بود. علت نیاز آقای روحانی به این سفر چه بود؟ شما دقت بفرمایید که آقای روحانی قبل از سفر، در صفحه شخصی توئیتر خود یک پیام گذاشته بودند که این توئیت برای طرف غربی بسیار حامل پیام است. در این پیام آقای روحانی بیان کرده بودند که به سران اروپاییِ کشورهای 5+1 نامه‌ای نوشتند و در آن نامه نسبت به انجام تعهدات کشورهای اروپایی در زمان مشخص در راستای برجام اظهار امیدواری کرده‌اند. از توئیت آقای روحانی این چنین برمی‌آید که آقای روحانی نسبت به تعهدات طرف غربی در اجرای برجام بسیار نگران است و این نگرانی هم کاملاً قابل درک است. از یک طرف آقای روحانی مشاهده کرد که جامعه، بعد از برجام، واکنش مثبتی نسبت به اجرای برجام از خود نشان نداد و اعتمادی به اجرا شدن برجام ندارد، مخصوصاً با اتفاقاتی که در رابطه با قانون ویزا افتاد.

نکته دوم اینکه آقای روحانی تمام مزیت‌های رقابتی را در اجرای برجام هزینه کرده و الان دیگر هیچ مزیتی برای چانه‌زنی در مقابل طرف غربی در اختیار ندارد. به نوعی آقای روحانی قبل از سفر به فرانسه و ایتالیا این پالس را به طرف غربی داده که من به شدت نیازمند اجرای تعهدات شما هستم. من از این پیام اینگونه می‌فهمم. ضمن اینکه اگر شما دقت کنید، رسانه‌های غربی در حال مدیریت اِدراک بر روی آقای روحانی هستند. این مدیریت ادراک را ما اینگونه متوجه می‌شویم که رسانه‌های غربی قبل از سفر آقای روحانی به ایتالیا و فرانسه، این فضای ادراکی و روانی را برای ایشان ایجاد می‌کنند که اگر آقای روحانی نتواند پیشرفت اقتصادی ایجاد کند، ممکن است در دور بعدی انتخابات ناکام بماند و شکست بخورد. وقتی اعلام شد که تحریم‌ها در تاریخ 16 ژانویه لغو شده است؛ این جشن‌های خیابانی نبود که برگزار شد بلکه بدبینی عمیق ایرانیان نسبت به بهبود اوضاع اقتصادی بود که آشکار شد. این ادراک را هم قبل از سفر آقای روحانی به ایتالیا و فرانسه ایجاد می‌کنند که آقای روحانی اگر مدلش در توسعه وابسته عملی نشود، حتماً جایگاه خودش را در ایران از دست می‌دهد. این جنگ ادراکی اولاً می‌خواهد آقای روحانی نقطه اتکایش را از داخل به بیرون منتقل کند و نکته دوم هم اینکه این فضای ادراکی، شرایط امتیاز گرفتن بیشتر را در هنگام امضای قراردادها ایجاد می‌کند. به نظر من غربی‌ها در جنگ ادراکی موفق بوده‌اند که علت آن را جلوتر توضیح خواهم داد. این‌ها مقدمات قبل از سفر بود.

لایه دوم: ماجرای خودِ سفر و استفاده از نمادها برای تحقیر

حالا من می‌خواهم عرض کنم که غربی‌ها قبل از سفر با آن جنگ اِدراکی، دارند آقای روحانی را به اشتباه محاسباتی می‌اندازند تا آقای روحانی برای کارآمد نشان دادن مدل توسعه وابسته و تصویرسازی در داخل و ایجاد امیدواری برای مردم و جلوگیری از ریزش پایگاه اجتماعی خود، نقطه اتکایش را از داخل به سمت غرب ببرد چرا که می‌دانند ابزارهای رقابتی و چانه‌زنی را از آقای روحانی گرفته‌اند.

آن‌ها در اولین اشتباه محاسباتی آقای روحانی، سعی کردند ایشان را به این فضای تعامل­گرایی سوق دهند و موفق هم شدند. یعنی در این جنگ ادراکی، آقای روحانی به طرف غربی خیلی اعتماد کرد و آن‌ها سعی کردند تصویری مطمئن از خودشان را به آقای روحانی القا کنند و آقای روحانی هم چک سفید امضا به طرف غربی داد. این چک سفید امضا یعنی ما تمام مزیت‌هایمان را در اجرای برجام داده‌ایم رفته است و از طرف مقابل هم هیچ ضمانتی نگرفتیم و تاریخ این چک و رقم این چک را هم به خودشان واگذار کردیم.

این گام دوم اشتباه محاسباتی بسیار مهم است که اگر آقای روحانی در این گام قرار بگیرد و نقطه اتکایش را از داخل به خارج منتقل کند، آثار و نتایج آن ایجاد تعارض و دوگانگی با حاکمیت خواهد بود. آقای روحانی در اشتباه محاسباتی دوم مجبور می‌شود که در پازل تعارض با حاکمیت بازی کند.

اما سفر ایتالیا

وقتی رفتار آقای روحانی را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که ایشان کسی است که هم خودش و هم به توصیه مشاورانش، از نمادها زیاد استفاده می‌کند.

سابقه استفاده از نمادها در رفتار آقای روحانی:

• در انتخابات ریاست جمهوری، ایشان «کلید» را مطرح کردند؛ کلید یک نماد بود برای بیان توانایی حل مشکلات اقتصادی و ایجاد گشایش برای مردم. با یک نماد یک گفتمان ایجاد کرد. در ایجاد و تسرّی یک گفتمان، نمادها هم نقش مهمی دارند. سابقه این نماد در ماجرای مک‌فارلین بود که امریکایی‌ها با «کیک کلیدنما» به ایران آمدند ولی ایران آن کلید را تحویل نگرفت.

• مورد دیگر نیز جمله معروف ایشان بود که «چرخ سانتریفیوژ بچرخد چرخ زندگی مردم هم بچرخد.». این هم استفاده از نماد بود برای ایجاد گفتمان.

حالا با این مقدمه، وارد بررسی لایه دوم سفر آقای روحانی به اروپا می‌شویم.

در سفر ایتالیا، قراردادها در محلی بسته شد که رفتاری معنادار از سوی طرف غربی محسوب می‌شود و همچنین حامل پیامی بود از طرف ایران برای طرف‌های غربی.

معناداری رفتار طرف غربی این بود که می‌خواستند نشان دهند تحریم‌ها مؤثر واقع شده و ایران را برای انعقاد قرارداد در زیر سم اسب‌های مارکوس آئورلیوس آنتونیوس حاضر کردند و با ایران قرارداد بستند؛ نماد امپراطوری از روم که یکی از سردارهای او بنام وروس توانسته اشکانیان را شکست دهد و بخشی از قلمرو اشکانیان را در طی جنگ‌های 162 تا 169 میلادی تجزیه کند و در همان جنگ بوده که مارکوس دو لقب به سردار خود اعطا می‌کند: «پارتیکوس» و «مادیکوس» به معنای شکست‌دهنده پارت‌ها و مادها.

این عزّت‌فروشی برای تعاملگرایی، یکی از موضوعات متداول است. برای نمونه در ماجرای فاجعه مِنا این‌ها برای اجرای برجام حاضر شدند در قبال اقدامات عربستان سکوت کنند تا اجرای برجام با مشکل مواجه نشود. یعنی ما یک سکوت معناداری را در ماجرای منا از سوی دولت و وزارت خارجه‌اش مشاهده کردیم.

در ماجرای یمن هم مشاهده کردیم که دولت و وزارت خارجه‌اش در قبال مردم مظلوم و مسلمان و مستضعف یمن، پشتیبانی قابل‌توجهی انجام نداد.

اینجا بعد از کارنامه منفی که سیاست خارجی در راستای حفظ عزت و پاسپورت ایرانی از خود نشان داد، احساس خطری کردند که یک هجمه بسیار زیادی علیه آن‌ها شکل بگیرد، لذا متوسل به تحریف و دروغ از تاریخ شدند.

مصاحبه‌گر: برخی می‌گویند که مارکوس آنتونیوس دو قرن قبل از میلاد می‌زیسته و در جنگ با ایرانی‌ها شکست خورده. نظر شما در این رابطه چیست؟

شناخت واقعی مارکوس آنتونیوس

او قبل از میلاد می‌زیسته و معاصر دوره سزار در روم بوده است. او به ایران حمله می‌کند و اتفاقاً شکست می‌خورَد. این شخص را دارند به جای مارکوس آئورلیوس آنتونیوس جا می‌اندازند. خوب؛ این یک دروغ بزرگ و نوعی تحریف و اغواگری در افکار عمومی است.

مارکوس آئورلیوس آنتونیوس که قراردادها زیر سم اسبان او امضا می‌شود، شخصی بوده که بعد از میلاد زندگی می‌کرده و به ایران حمله می‌کند و در جنگ، ایران را شکست می‌دهد و اوج شکست هم آنجایی است که این‌ها در تیسفون، کاخ اشکانیان را با خاک یکسان می‌کنند که این اوج قدرت‌نمایی رومیان در ایران بوده و نمادی از تحقیر محسوب می‌شود.

اصل ماجرا از این قرار است که طراحی غربی‌ها در قبال ایران این بوده که ایران را در موضع تحقیر پای میز انعقاد قرارداد حاضر کنند و این اتفاق هم افتاده است.

حالا اینجا چند فرضیه وجود دارد: یا غفلت ایشان و یا بی‌اطلاعی مشاورانشان بوده که اصلاً پسندیده نیست. من این نظر را رد می‌کنم. مگر می‌شود کسی در سفری در این سطح، به این نکات توجه نداشته باشد؟!

فرضیه دوم، تصمیم‌سازی نفوذ و فرضیه سوم نیز این بوده است که خود این کار پیامی بوده به طرف مقابل و با علم و اطلاع قبلی این کار صورت گرفته است. من اتفاقاً این دو گزاره‌ی آخر را قبول دارم که راجع‌به آن صحبت می‌کنم.

پس اصلِ تحقیر صورت گرفته است و غربی‌ها در این تحقیر، تصویرسازی کردند برای ما که تحریم‌ها مؤثر واقع شد و ما ایرانی‌ها را تحقیر کردیم، این هم نماد تحقیر!

اما تصمیم‌سازی نفوذ چیست؟ ما باید این سفر را مقدمه‌ای برای سفر فرانسه بدانیم. الان فرانسوی‌ها برای قرارداد بستن با ما، نیم‌نگاهی به موضوع تحریم‌ها دارند و در قراردادهایشان هم ذکر کرده‌اند که اگر تحریم‌ها برگشت، این‌ها هیچ خسارتی را به طرف ایرانی نخواهند داد.

نکته دوم اینکه فرانسوی‌ها در عمق راهبردی، با ما در مسئله‌ی مهار کاملاً مشکل دارند. آن‌ها حوزه سوریه را جزو قلمرو نفوذ راهبردی خودشان می‌دانند و ما هم حوزه سوریه را عمق استراتژیک خودمان برای محور مقاومت می‌دانیم.

به نظر می‌رسید که باید پیامی از ایتالیا به حکومت فرانسه و کاخ الیزه ارسال می‌شد و قبل از سفر این پیام برای طرف مقابل ادراک می‌شد تا در سفر، نتایجی را که دولت می‌خواست، بتواند کسب کند.

ما اینجا باید دقّتی داشته باشیم که مارکوس آئورلیوس یک نماد است، نماد جداسازی منطقه غرب بین‌النهرین از رود خابور در شام در آن دوره. منطقه شام دقیقا منطقه نفوذ استراتژیک فرانسه در دوره ی استعمار و عمق استراتژیک ایران در است. وقتی قرارداد زیر سم اسبان او امضا می‌شود، این موضوع نشان‌دهنده یک جور بی‌اعتنایی و بی‌اعتقادی به عمق استراتژیک است. این پیام و ادراکی است که برای طرف مقابل -که فرانسوی‌ها هستند و شرط انعقاد قراردادهای اقتصادیشان با ایران، عقب‌نشینی از این عمق راهبردی هست- ارسال می‌شود. به اعتقاد من این نشانه‌گذاری در این انعقاد قرارداد به خوبی انجام شد و این ادراک را برای طرف فرانسوی قبل از عزیمت به فرانسه ایجاد کرد.

اینجا باید با دقت به مسئله نگاه کنیم. اینجا دیگر یک مسئله جناحی و سیاسی نیست، اینجا یک مسئله ملی است. اولاً در آن نمادی از تحقیر ملی است و ثانیاً در آن نمادسازی برای موضوعات مرتبط با امنیت ملی است. اگر ما از امنیت ملی خودمان در عمق راهبردیمان نتوانیم دفاع کنیم، باید بیاییم در داخل از امنیت داخلیمان دفاع کنیم. یعنی آن موقع بجای اینکه قرارگاه ضد داعش در حلب ایجاد شود، این قرارگاه باید در همدان و کرمانشاه زده شود. این یک واقعیتی است که الان همه نخبگان و آحاد مردم آن را قبول دارند.بنابراین من معتقدم این اِدراک‌سازی برای فرانسوی‌ها انجام شد و ما نباید موضوع را اینقدر ساده فرض کنیم.

لایه سوم و متن قراردادها در سفر

در لایه سوم نیز فرانسوی‌ها سعی کردند هیئت ایرانی را تحقیر کنند. آن‌ها با عدم استقبال متناظر خود در سفر آقای روحانی، به نوعی هیئت ایرانی را تحقیر کردند. به نظر می‌رسد آن‌ها دقیقاً برداشت صحیحی از نیازمندی آقای روحانی در تصویرسازی برای فضای داخلی داشتند و آقای روحانی همچنان به ادامه برنامه‌شان مُصر بودند با اینکه آن‌ها استقبال خوبی از آقای روحانی نکرده و تحقیر کردند. ادامه دادن سفر از طرف آقای روحانی، یک پیام دیگر هم داشت و آن پیام این بود که متأسفانه آقای روحانی در جنگ ادراکی قرار گرفته و در حال وارد شدن به اشتباه محاسباتی دوم است و به علت نیازش برای کارآمد نشان دادن مدل اقتصادی توسعه وابسته، این تحقیر را پذیرفته است. این یعنی اینکه نقطه اتکا دارد از داخل به بیرون منتقل می‌شود.

مفاد و محتوای این قراردادها

وقتی به مفاد قراردادهای آقای روحانی نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که در سفر فرانسه، با دو شرکتی که سابقه خیانت به کشور و منافع ملی ما را داشته‌اند، قرارداد امضا شده است.

پیام بیرونی این کار، چشم پوشیدن از اقدامات غربی‌ها به خاطر نیاز درونی است. یعنی این قراردادها مشت بازشده‌ی آقای روحانی به طرف غربی بود و از طرف دیگر تصویرسازی برای فضای داخلی بود به علت نیاز آقای روحانی به برجامیزه‌کردن فضای داخلی. محتوای این قراردادها به صورت کامل به مردم اطلاع‌رسانی نمی‌شود تا فضای ذهنی برجام برای مردم تخریب نشود.

بررسی قرارداد با شرکت توتال

یکی از دو شرکت خائن به منافع ملی ما، شرکت توتال است که بیشترین ضربه را به کشور ما در حوزه انرژی زده است. از یک طرف، با ما ترک مناقصه کرد و از طرف دیگر وارد معامله با شرکت‌های قطری شد و به مشارکت 40 درصدی با قطری‌ها در برداشت لایه‌های مشترک بین ایران و قطر پرداخت. در این جریان، سود هنگفتی نصیب شرکت توتال شد، ضربه جبران‌ناپذیری به منافع ملی ایران وارد گردید و قطری‌ها نیز برداشت بسیار زیادی از منابع گازی مشترک انجام دادند. میزان خسارت وارده به ایران در این موضوع در آینده مشخص می‌شود. توتال اینجا تعمداً پیمانش با ما را رها کرد تا ما نتوانیم از لایه مشترک گازی برداشت کنیم و در مقابل با قطری‌ها قرارداد منعقد کرد.

عقد قرارداد با این شرکت، اولاً بی‌توجهی به منافع ملی است؛ ثانیاً این تفکر را ایجاد می‌کند که «ما نمی‌توانیم» و ثالثاً ایجاد این تصویر است برای مردم که ما رفتیم و این شرکت‌ها را برگرداندیم، گویا در رفتنِ این شرکت ما مقصر بودیم!

این قراردادها، حق مردم ایران- که باید عزت‌مند باشند- نیست.

نکته دیگر اینکه این قراردادها به صورت یک­طرفه نوشته شده است. طرف غربی صراحتاً در قرارداد بیان کرده که اگر تحریم‌ها بازگردد، هیچ ضرر و زیانی متوجه ما نیست و ما بدون هیچ ضرری بیع متقابل را ترک می‌کنیم.

مصاحبه‌گر: علت اینکه این­چنین بندی در متن قرارداد قرار می‌گیرد چیست؟

چون هیچ تصویر روشنی از استمرار برجام وجود ندارد، طرف‌های غربی نیز ریسک آن را قبول نمی‌کنند. مهم‌ترین علت آن تغییرات بعد از انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست که هر کدام از دو جناح بعد از پیروزی، برجام را دچار تغییرات می‌کند. همچنین به دلیل مکانیسم ماشه که در قطنامه­ی 2231 تعبیه شده است؛ ریسک سرمایه‌گذاری در ایران بالاست به همین دلیل طرف‌های غربی به نحوی قرارداد را امضا می‌کنند که ضرری متوجه آن‌ها نشود و حتی ضرر ناشی از آن را ایران پرداخت کند. این کار به معنی نوعی کشورفروشی است.

قراردادهای دیگر با شرکت پژو و شرکت ایرباس است که بررسی قرارداد با شرکت ایرباس اهمیت بیشتری دارد.

ولی به طور خلاصه عرض می‌کنم که شرکت پژو هم خیانت‌های زیادی به مردم ایران کرده است. قرار بود تعهداتی را انجام دهد و فناوری خودش را در کشور ما بومی‌سازی کند. همین بومی نکردن فناوری پژو مثال کاملاً روشنی است از اینکه مدل توسعه وابسته با مؤلفه‌های آقای روحانی در کشور ما قابلیت بومی‌سازی ندارد. آن‌ها زمانی که حاضر به بومی کردن فناوری پژو در ایران نشدند، چطور ممکن است که دیگر فناوری‌های بالادستی‌شان را بومی کنند؟ توسعه وابسته و انتقال سرمایه و تکنولوژی به ایران فقط یک سراب است و ما به جای بیان حقیقت داریم سراب را به مردم معرفی می‌کنیم.

بررسی قرارداد ایرباس

در قرارداد با شرکت ایرباس هم اتفاق مهمی افتاده است. اعلام شده قرار است 118 هواپیمای ایرباس به ارزش 27 میلیارد و 300 میلیون دلار یعنی بالغ بر 82 هزار میلیارد تومان از فرانسه خریداری شود. در این بین، اینکه ما بتوانیم به مقدار مورد نیازمان برای ترمیم ناوگان هوایی، هواپیما خریداری کنیم، این اقدامی قابل قبول است که ما آن را قبول داریم. اما در انعقاد این قرارداد ما دو نکته را مشاهده می‌کنیم:

نکته اول این است که ما در این قرارداد مازاد نیازمان داریم هواپیما خریداری می‌کنیم و فرودگاه‌های کشور ظرفیت پذیرش، استقرار، تعمیر و نگهداری این تعداد هواپیما را ندارند و ترافیک آن‌ها به تهران منتقل می‌شود. در فرودگاه‌های کشور هیچ استقبالی از این که هواپیمایی شب در آنجا بماند نیست چراکه فردای آن مسافری نیست که سوار هواپیما شود.

نکته دوم در مدل برخی از این هواپیماهایی است که در قرارداد منعقد شده است.

یکی از این مدل‌هایی که قرار است به ما فروخته شود، ایرباس380 است که اساساً معلوم نیست با چه تدبیری این مدل قرار است خریداری شود. بخشی از قطعات ایرباس ساخت کشور انگلیس است و بخشی دیگر آن آمریکایی است و کل این قرار داد را آمریکایی‌ها باید تأیید بکنند.

ایرباس380 یک هواپیمای پهن‌پیکر است که با توجه به مدل های مختلف، گنجایش پذیرش بین 525 تا 853 نفر مسافر را دارد. در حالیکه شرکت‌های هواپیمایی به سمت مدل‌هایی در کلاس 150 نفر رفته‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که کلاس‌های بالای 150 نفر مقرون به صرفه نیست، ما الان درصدد وارد کردن 12 فروند از آن‌ها هستیم که هزینه آن بالغ بر 5 میلیارد دلار برای ما خواهد شد.

تنها فرودگاهی که توانایی پذیرش فرود این هواپیما را دارد، فقط فرودگاه بین‌المللی حضرت امام (ره) است و در داخل کشور هیچ فرودگاهی نمی‌تواند پذیرنده این هواپیما باشد. پس هیچ استفاده داخلی برای این هواپیما وجود ندارد.

در کل جهان نیز فقط 54 فرودگاه می‌تواند این هواپیما را پذیرش کند.

یعنی اگر این هواپیما از آسمان ایران بلند شود و دچار نقص فنّی گردد، در ایران فقط در فرودگاه حضرت امام (ره) می‌تواند فرود بیاید و این موضوع ضعف بزرگی از نظر امنیت پرواز است.

در ضمن از بین مردم کشور ما، فقط افراد معدودی برای مقاصد معدود می‌توانند سوار این هواپیما شوند.

در حالیکه دیگر کشورها در حال خارج کردن این هواپیما از سبد خود هستند، معلوم نیست ما با چه تدبیری داریم این غول آسمان را به سبد ناوگان هوایی اضافه می‌کنیم. یعنی هیچ توجیه اقتصادی برای خرید این هواپیما وجود ندارد مگر اینکه بخواهیم یک تصویرسازی کاذب ایجاد کنیم.

از طرف دیگر چون تعمیر و نگهداری این هواپیما بسیار هزینه‌بر است و نیاز زیادی به قطعات دارد، با توجه به برگشت‌پذیری تحریم‌ها، هزینه‌های تحمیلی بعدی به ما بسیار بیشتر می‌شود.

اگر ما این هزینه‌ها را صرف بهبود ناوگان زمینی خودمان می‌کردیم، چقدر می‌توانست برای عامه مردم مفید واقع شود با توجه به اینکه الان حوادث جاده‌ای در ایران 1.5 برابر آمار جهانی است.

ما در هر سال معادل سقوط 60 هواپیمای مسافربری با گنجایش 300 نفر، در جاده‌ها تلفات می‌دهیم و این واقعاً برابر با تلفات یک جنگ تمام‌عیار برای ماست.

حالا ما از دولت تدبیر سؤال می‌کنیم که شما با چه تدبیری این کار را انجام می‌دهید؟ وقتی شما دائم از خالی بودن خزانه صحبت می‌کنید، با کدام تدبیر ایران را در مسیر بدهکاری‌های سنگین بدون هیچ صرفه اقتصادی قرار می‌دهید؟

آثار و تبعات این قراردادها به این صورت است که حداقل 10 سال کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اولاً نقطه اتکای دولت را کاملاً به بیرون منتقل می‌کند ثانیاً دولت دوازدهم یکی از بدهکارترین دولت‌های جمهوری اسلامی می‌شود. همچنین از اولویت‌های سرمایه‌گذاری دارند ما را دور می‌کنند و در زمینه سرمایه‌گذاری ما دچار یک خطای راهبردی می‌شویم.

با این اقدامات ما داریم کشورهای دیگر را از رکود خارج می‌کنیم نه کشور خودمان را!

آیا خرید ایرباس380 می‌تواند برای ما اشتغال‌زایی ایجاد کند؟ چند فرصت شغلی با خرید ایرباس380 در ایران بوجود می‌آید؟ از طرف دیگر برای طرف مقابل چند فرصت شغلی ایجاد می‌شود؟!

اگر ما همین مقدار را در حوزه حمل‌ونقل زمینی صرف می‌کردیم، هم حمل‌ونقل زمینی را آسان‌تر و روان‌تر می‌کرد و هم از تلفات جاده‌ای جلوگیری می‌کرد و هم سود آن را عامه مردم استفاده می‌کردند.

اگر دولت تدبیر و امید بخواهد با همین ضرب آهنگ حرکت کند، باید آن را سرآغاز اتفاقی در کشور دانست و آن، سرآغاز کشورفروشی است.

 مصاحبه‌گر: با تشکر از فرصتی که در اختیار اندیشکده راهبردی تبیین قرار دادید. البته سؤالات بیشتری مد نظر ما بود که به علت تنگی وقت، فرصت نشد که در باب آنها با جناب آقای دکتر سراج گفتگو کنیم.

ارسال نظرات