• راهبرد منطقه‌ای آمریکا پس از برجام
راهبرد منطقه‌ای آمریکا پس از برجام

تاریخ: جمعه 10 مهر 1394//ساعت:16:6//گروه:سیاسی//زیرگروه:انتخابات//شماره خبر:832

نظام سلطه را با تمام ابعاد و لایه‌هایش بشناسید و اهداف و راهبردهای واقعی آن را تحلیل كنید و برای رویارویی با آن، تمام ظرفیت‌های خودتان را به‌کارگیرید و در این مسیر به وعده‌های خداوند اطمینان داشته باشید. ۲۳/۱۱/۹۲

برجام و مذاکرات هسته‌ای موضوعی است که حساسیت‌ها و اظهارنظرهای مختلفی از سوی تحلیل گران و سیاست‌مداران با خود به همراه داشته است. برجام طبق ادعای بسیاری از مسئولین آمریکایی جزئی از پازل برای تغییر ماهیت جمهوری اسلامی است. لذا ما در این نوشتار به برجام و متن آن نمی‌پردازیم، بلکه با پذیرش برجام، به راهبرد آمریکا پس از برجام در منطقه می‌پردازیم. همان‌گونه که امام خامنه‌ای اشاره نمودند پس از برجام از خود برجام دارای اهمیت بیشتری است و توجه باید به برنامه‌های دشمن در منطقه است.

«ازجمله‌ی حرف‌هایی که می‌زنند و ما را حسّاس می‌کند، این است که میگویند برجام فرصت‌هایی را - هم در داخل ایران و هم در بیرون از ایران و در منطقه - در اختیار آمریکا قرار داده؛ این را آمریکایى‌ها میگویند و جزو حرف‌های آن‌ها است. عرض من به دوستانمان در دولت و در مسئولیت‌های گوناگون این است که اجازه‌ى این فرصت‌طلبى را در داخل مطلقاً به آمریکا ندهید؛ در خارج هم تلاش کنید که این فرصت‌ها در اختیار آمریکا قرار نگیرد.»[۱] (۱۲/۶/۹۴)
یکی از اصلی‌ترین فرصت‌ها و تلاش‌های استکبار در منطقه، تضعیف گفتمان مقاومت در منطقه، مهار منطقه‌ای و سپس تغییر رفتار جمهوری اسلامی از درون است. سطح منطقه‌ای این سناریو را می‌توان در چهار مرحله‌ی خلاصه کرد. منظور ما از این چهار مرحله در حقیقت چهار راهبرد است که هریک، راهبرد پس از خود را یا ایجاد و یا تشدید می‌نماید و لذا این چهار مرحله، علیت زمانی و ترتیب اجرا ندارند. بلکه فلسفه و جایگاه هر راهبرد را در پازل کلان برای تحقق مرحله آخر و هدف نهایی یعنی افول و تنزل گفتمان مقاومت براثر کاهش کارآمدی است.
آمریکا برای رسیدن به این راهبرد تغییر رفتار منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران، با بالا بردن هزینه‌ی مقاومت و رفتار جمهوری اسلامی ایران در کنار ایجاد فضای دوقطبی درونی با کاهش کارآمدی محور مقاومت رقم میزند. اصلی‌ترین تاکنیک برای رسیدن به این راهبرد بنا به اعتراف سیاستمداران غربی، ایجاد نظم جدید منطقه‌ای علیه جمهوری اسلامی ایران است؛ که به بررسی چهار مرحله‌ی دشمن برای تغییر رفتار منطقه‌ای مقاومت و استکبارستیزی در جمهوری اسلامی پس از برجام می‌پردازیم:

۱- موج جدید ایران هراسی:
همواره ایران هراسی یکی از اصلی‌ترین اهرم‌های مورد استفاده دشمنان جمهوری اسلامی برای جلوگیری از نفوذ قدرتش بوده است. جمهوری اسلامی به دلیل ماهیت قدرت آن‌که گفتمانی و هویتی است، دشمنان ما نیز به‌خوبی به این نکته پی برده‌اند که راه تقابل با این قدرت، رسوخ بر افکار عمومی و ایران هراسی است.
«دشمنىِ دشمنان ما به خاطر این است که نظام جمهورى اسلامى در مقابل نظام سلطه ایستاده است؛ در مقابل عادت بدِ تقسیم دنیا به سلطه‌گر و سلطه‌پذیر ایستاده است؛ بقیه‌ى چیزها بهانه است. امروز بهانه، مسئله‌ى هسته‌اى است؛ یک روز بهانه، حقوق بشر است؛ یک روز بهانه، یک‌چیز دیگر است. آن‌ها می‌خواهند نظام جمهورى اسلامى را از ایستادگى در مقابل قلدرها و گردن‌کلفت‌ها و باج‌بگیرها و زورگویان عالم منصرف کنند؛ البته این اتفاق نخواهد افتاد. ملت ایران توانایى خود را در میدان‌های مختلف اثبات کرده است: ملت ایران اثبات کرده که بدون تکیه‌ى به آمریکا، هم می‌شود پیشرفت علمى پیدا کرد، هم می‌شود پیشرفت اجتماعى پیدا کرد، هم می‌شود نفوذ بین‌المللى پیدا کرد، هم می‌شود عزت سیاسى در دنیاى بشریت پیدا کرد. این را جمهورى اسلامى اثبات کرده و آن‌ها از این ناراحت‌اند.»[۲] (۳۱/۲/۹۳)
امروزه در منطقه و بسیاری از رسانه‌های جهانی سخن از افزایش قدرت جمهوری اسلامی به دلیل برداشته شدن تحریم‌ها، آزادسازی پول‌های بلوکه‌شده و افزایش روابط دیپلماسی او در جهان می‌زنند. این فضای به وجود آمده جدای از واقعیت و میزان سطح آن، فرصتی بی‌بدیل برای رژیم صهیونیستی و محور ارتجاع عربی ایجاد نموده است تا با بهره‌برداری از آن، به فضاسازی ایران هراسی ناشی از قدرت‌یابی جمهوری اسلامی بپردازد. این یکی از اصلی‌ترین تهدیدات برای ما پس از برجام است که تبعات زیادی خواهد داشت و می‌تواند مقدمه‌ای برافزایش مسابقه‌ی تسلیحاتی و رقابت خرید سلاح باشد. رژیم صهیونیستی در رفتار با جمهوری اسلامی یکی از اصلی‌ترین اهداف خود را مبتنی بر ادامه‌ی انزوای ایران در راستای ایجاد انسجام عربی علیه جمهوری اسلامی قرار داده است. رژیم صهیونیستی سعی دارد با برجسته‌سازی بخش هسته‌ای و برداشته شدن فشارهای بین‌المللی و قدرتمندتر شدن ایران در کنار تداوم رفتار منطقه‌ای جمهوری اسلامی، هم‌دشمن پنداری کشورهای منطقه علیه ایران را افزایش دهد و رژیم صهیونیستی را در کنار دیگر کشورهای عربی منطقه به‌عنوان بازنده و پرداخت‌کننده هزینه‌ی روابط اقتصادی ۵+۱ با جمهوری اسلامی معرفی کند. نتانیاهو پس از وین بسیار بر روی تأکیدات امام خامنه‌ای مبنی بر عدم‌تغییر سیاست‌های منطقه‌ای و ضد صهیونیستی و تلاش ایران بر بسیج منطقه برای آزادی قدس اشاره‌کرده است.[۳] نتانیاهو سعی دارد با پیوند زدن امتیازات جمهوری اسلامی ایران در توافق با تداوم قدرت منطقه‌ای، سیاست تهدید هسته‌ای ایران را به تهدید افزایش قدرت اقتصادی، سیاسی، منطقه‌ای و خروج از انزوای بین‌المللی تبدیل کند. رژیم صهیونیستی تا به امروز با بزرگنمایی تهدید هسته‌ای سعی نموده بود مسابقه تسلیحاتی در منطقه با ایران ایجاد نماید اما با این توافق، سیاست منطقه‌ای او به سمت القای یک توافق خوب برای ایران تغییر خواهد داد تا این بار افزایش قدرت جمهوری اسلامی در اثر این توافق را تهدید معرفی کند و این سیاست قطعاً فارغ از واقعیت کاهش قدرت هسته‌ای ایران خواهد بود. لذا ما باید با درک صحیح از سیاست راهبردی منطقه‌ای رژیم صهیونیستی در منطقه، تحلیلی صحیح از چرایی مخالفت شدید رژیم صهیونیستی از مذاکرات و توافق وین داشته باشیم. به باور برخی تحلیل گران فضای ایران هراسی توسط دو محور ارتجاع و رژیم صهیونیستی در تقابل با ایجاد توافق هسته‌ای بوده است، اما پس از برجام این یک فرصت برای آمریکا در تشدید ایجاد هماهنگی و نزدیکی بیش از پیش رژیم صهیونیستی و اعراب است. جان بولتون نماینده سابق ایالات‌متحده در سازمان ملل در این امر معتقد است: «دولت اوباما کاری را که خیلی‌ها غیرممکن می‌دانستند،‌ انجام داده و آن نزدیک‌تر شدن عربستان سعودی و اسرائیل به هم از زمان تاریخ ایجاد دولت اسرائیل بوده است»[۴]
۲- پیوند امنیتی جبهه عبری- عربی و ایجاد چیدمان نظم امنیتی جدید منطقه‌ای
اصلی‌ترین هدف لازم برای رسیدن به هدف تغییر رفتار و افول گفتمان مقاومت در منطقه برای جمهوری اسلامی ایران، ایجاد نظم جدید متأثر از نزدیکی راهبردی عربستان و رژیم صهیونیستی برای ایجاد توازن قدرت در منطقه علیه جمهوری اسلامی است. امروزه اسراییل با صراحت می‌گوید که اکنون بهترین فرصت برای تشکیل ائتلاف با سعودی‌ها به‌منظور ایجاد خاورمیانه جدید است. انور اشکی، از مقامات نزدیک به خاندان آل‌سعود در اندیشکده آمریکایی شورای روابط خارجی آمریکا در این موضوع می‌گوید: صلح با اسرائیل و تغییر رژیم ایران برای امنیت منطقه ضروری است. در همین نشست ما شاهدیم، گلد مدیرکل وزارت خارجه رژیم صهیونیستی اعتراف می‌نماید که مقامات سعودی و اسرائیلی از اوایل سال ۲۰۱۴ دیدارهای محرمانه‌ای برای رایزنی در خصوص «تهدید ایران» داشته‌اند. گلد در مورد این دیدارها این نکته را گوشزد می‌کند: «اینکه امروز ما (نماینده اسرائیل و عربستان) اینجا هستیم، به این معنی نیست که ما تمام اختلافاتی که طی سال‌ها داشته‌ایم را برطرف کرده‌ایم؛ اما امیدواریم در سال‌های آینده این اختلافات را به‌طور کامل حل کنیم.»[۵] امریکا و جبهه استکبار به دنبال این است که با استفاده از موضوع برجام و هسته‌ای یک اتحاد برای توازن قدرت جمهوری اسلامی ایجاد نماید تا رفتار ایران در منطقه کنترل و سپس با افزایش هزینه، تغییر بنماید. تلاش آمریکایی‌ها پس از برجام می‌تواند فرصتی برای افزایش ایران هراسی و نگرانی از افزایش قدرت منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران باشد و لذا بیش از پیش اعراب و رژیم صهیونیستی را به درک دشمنی و تهدید یکسان نزدیک کند.
جان کری نیز در گفتگویی با هافینگتون پست می‌گوید به باور او ایجاد یک نظم امنیت جدید منطقه‌ای برای مهار ایران آغازشده است و نمونه‌های آن را مصر و اردن مثال میزند و هم‌چنین یادآور می‌شود: «این تسلیحاتی که به کشورهای حوزه خلیج (فارس) داده‌شده است، تدافعی هستند. این تسلیحات، کشورهای مذکور را قادر خواهند ساخت تا از خودشان دفاع کنند و این تسلیحات، مؤلفه بسیار مهمی برای بازدارندگی هستند... باید بگویم که وضعی که خواهیم داشت، منحصربه‌فرد خواهد بود زیرا معماری امنیتی جدیدی برای منطقه شکل می‌گیرد که بر اساس آن، اسرائیل و کشورهای عربی عملاً هدف مشترکی دارند و آن اینکه نوعی مانع در مقابل این نوع اقدامات ایران داشته باشند»[۶]
نزدیکی عربستان و رژیم صهیونیستی و هم‌چنین اجرای برجام و تلاش رژیم صهیونیستی برای ایجاد نقش جدی خود در بازرسی‌ها می‌تواند اشراف و تمرکز اطلاعاتی جبهه عربی-عبری را بر رفتار ایران در منطقه متفاوت‌تر از گذشته بنماید. پذیرش بازرسی‌ها هرچند مدیریت‌شده در صورت عدم هوشیاری کامل در کنار افزایش تردد گروه‌های اقتصادی و بازرسان به ایران، عمق امنیتی جمهوری اسلامی را در حوزه‌های انرژی اقتصاد و نظامی بیش از پیش برای دشمنان شفاف خواهد نمود. رژیم صهیونیستی به دنبال از کار انداختن و ناکارآمد کردن چتر امنیتی و بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران تا مرزهای درونی اوست. این تهدید می‌تواند ضربه‌های ناگواری به محور مقاومت وارد بنماید. پانتا وزیر دفاع در دولت گذشته اوباما در تشکیل این راهبرد می‌گوید: «توافق ایران فرصتی را برای آمریکا به وجود می‌آورد تا سیاست قدرت و نه تردید را در خاورمیانه معین کند. دولت آمریکا می‌بایست فقط به‌وضوح مشخص کند که هدف اصلی توافق هسته‌ای، نه‌تنها محدود کردن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران است بلکه ایجاد یک ائتلاف قوی است که هم با ایران و هم تروریسم در آینده مقابله کند.»[۷]
هم‌چنین اوباما این دکترین را در نامه‌ای به سناتور ندلر به‌طور ملموس توضیح می‌دهد و در پایان اشاره می‌کند: «همان‌طور که بارها تأکید کرده‌ام ضروری است که مسیرهای ایران به‌سوی سلاح هسته‌ای را به‌طور مؤثر با اجرای «برجام» قطع کنیم. ما مراحلی را انجام ‌می‌دهیم که (خود) ما و متحدان و شرکایمان را درباره توانمندی هرچه بیشتر در مقابله با فعالیت‌های بی‌ثبات کننده ایران و حمایت آن از تروریسم مطمئن می‌سازد. این (اقدام) شامل مشارکت عمیق و اشتراک اطلاعات با اسرائیل و شرکایمان در شورای همکاری خلیج‌فارس و تداوم اجرای قوانین آمریکا و بین‌الملل از جمله تحریم‌های مربوط به فعالیت‌های غیرهسته‌ای ایران است.»[۸] این پیوند جدید امنیتی با مدیریت آمریکا در کنار مشارکت رژیم صهیونیستی و کشورهای محور ارتجاع پازل ایجاد نظم جدید پسا توافق را تکمیل می‌کند.
۳- جنگ نیابتی جدید با ارتقا سطح جنگ نیابتی کنونی علیه جمهوری اسلامی ایران

اصلی‌ترین بخش راهبرد آمریکا ایجاد یک جنگ نیابتی جدید علیه جمهوری اسلامی است. منطقه امروزه شاهد جنگ نیابتی با مدیریت محور ارتجاع عربی و سازش در منطقه است که هزینه‌های بسیاری هم برای تمامی محورها در منطقه داشته است و به قاطع می‌توان پیروز این جنگ نیابتی تاکنون را رژیم اشغالگر قدس دانست.
«امروز سیاست‌های خباثت آلود استکبار در منطقه‌ی ما ایجاد جنگ‌های نیابتی است؛ برای منافع خودشان، کشورهای منطقه را یا گروه‌هایی در داخل کشورها را تحریک کنند و وادار کنند که به جان هم بیفتند و آن‌ها منافع خودشان را دنبال کنند.»[۹] (۲۶/۲/۹۴)
اما همان‌گونه که در مرحله قبل گفته شد، امریکا به همراه متحدش رژیم صهیونیستی در منطقه به دنبال ایجاد یک اتحاد و نظم جدید امنیتی عبری- عربی در منطقه است. این نظم جدید مقدمه‌ای بر تغییر جنگ نیابتی خواهد بود. در این جنگ نیابتی جدید سطح نزاع و درگیری به دلیل هماهنگی بیشتر دو محور فوق در کنار اضافه شدن وجهه امنیتی بیش از پیش به جنگ مذهبی، درگیری محور مقاومت و هزینه‌های رفتار جمهوری اسلامی در منطقه افزایش خواهد یافت. در این جنگ نیابتی جدید علاوه بر استفاده از تکفیر و سلفی گری، اقدامات خرابکاری امنیتی را با بازیگری محور ارتجاع عربی در کنار رژیم صهیونیستی در مرزهای کشورهای محور مقاومت و در راستای کشاندن این جنگ به درون مرزهای جمهوری اسلامی با بهره‌گیری از ایجاد شکاف داخلی شکل خواهد گرفت.
افزایش تصور قدرت جمهوری اسلامی ایران و نقش سیاسی و اقتصادی او در منطقه، مقدمه‌ای برای ایران هراسی و افزایش جنگ نیابتی از سوی عربستان در منطقه خواهد شد. عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی با نزدیکی بیش از پیش به یکدیگر با القای فضای ایران هراسی جنگ نیابتی را علیه جمهوری اسلامی در یمن و سوریه و هم‌چنین مقاومت لبنان برای تضعیف محور مقاومت تشدید خواهند کرد. نزدیکی بیش از پیش دو محور عربی و رژیم صهیونیستی با توجه با آنچه در بالا هم گفته شد، می‌تواند مدل جدیدی از جنگ را علیه جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت را آغاز بنماید. تکمیل شدن دو جبهه‌ی سلفی و ضد مقاومت در کنار اشراف و توان امنیتی رژیم صهیونیستی، می‌تواند مدل جدید از جنگ نیابتی-امنیتی را رقم بزند. باید توجه داشت که یکی از راهبردهای رژیم صهیونیستی افزایش نقش و نفوذ خود در مرحله‌ی بازرسی‌ها است. در این مرحله به دلیل رفت‌وآمد و افزایش بازرسی‌ها قطعاً یک فرصت برای دشمنان ما در کسب اطلاعات و افزایش تسلط امنیتی خود هستند که در صورت این اتفاق، مدل جنگ نیابتی جدید با شدت بالایی را شاهد خواهیم بود؛ زیرا تا به امروز شاید بتوان یکی از دلایل موفقیت جمهوری اسلامی در جلوگیری از ورود جنگ نیابتی منطقه به درون کشور را تسلط و اشراف امنیتی بر گروه‌های تروریستی و سلفی داعش دانست. پذیرش بازرسی‌ها هرچند مدیریت‌شده در کنار افزایش تردد گروه‌های اقتصادی و بازرسان به ایران، عمق امنیتی جمهوری اسلامی بیش از پیش برای دشمنان شفاف خواهد شد. کنترل صنعت موشکی ما چه در خرید و صادرات آن‌ها در کنار بازرسی‌ها طی مدت ده سال می‌تواند پس از آن جمهوری اسلامی را دچار چالش تهدیدهای امنیتی و خرابکارانه بنماید.
آغاز جنگ نیابتی جدید که در حقیقت تداوم جنگ نیابتی کنونی در محورهای عراق، سوریه و یمن در کنار نظم جدید امنیتی خواهد بود، جمهوری اسلامی را بیش از پیش درگیر این موضوع خواهد نمود و با توجه به تلاش دشمن برای کشاندن این جنگی نیابتی امنیتی به درون کشور همان‌گونه که در مرحله‌ی چهارم اشاره شد، هزینه‌ی این جنگ و تداوم سیاست مقاومت و حمایت از گروهای مقاومت برای جمهوری اسلامی بیش از پیش افزایش خواهد یافت. پررنگ‌تر شدن جنگ نیابتی بزرگ‌ترین فرصت برای رژیم صهیونیستی در انحراف افکار عمومی است.
«دشمن مکار بر آن است که با افروختن آتش جنگ‌های خانگی میان مسلمانان، انگیزه‌های مقاومت و مجاهدت را در آنان به انحراف کشانده، رژیم صهیونیستی و کارگزاران استکبار را که دشمنان حقیقی‌اند، در حاشیه‌ی امن قرار دهد. راه‌اندازی گروه‌های تروریستی تکفیری و امثال آن در کشورهای منطقه‌ی غربِ آسیا ناشی از این سیاستِ غدارانه است. این هشداری به همه‌ی ما است که مسئله‌ی اتحاد مسلمین را امروز در صدر وظایف ملی و بین‌المللی خود بشماریم»[۱۰] (۸/۷/۹۳)
۴- افول گفتمان مقاومت، کاهش کارآمدی محور مقاومت و ایجاد فضای دوقطبی داخلی
به باور هنری کسینجر حاکمیت جمهوری اسلامی و شخص رهبر ایران، به یک قانون کلی برای جمهوری اسلامی به‌منظور حفظ این حاکمیت رسیده‌اند و آن سازگاری‌های تاکنیکی است. لذا راه حل تغییر رفتار ایران را افزایش هزینه‌های او در سوریه مثال می‌زند تا افزایش هزینه‌ها بر طبق قانون سازگاری تاکنیکی به تغییر رفتار منجر شود. بنیاد واشنگتن برای سیاست‌های خاور نزدیک، راه‌حل کنترل ایران را در ایجاد ائتلاف اعراب و اسرائیل برای افزایش هزینه‌های ایران معرفی می‌کند.[۱۱]. با جنگ نیابتی جدید که در بالا گفته شد، افزایش فشارهای امنیتی و هزینه‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی، خرابکاری‌های امنیتی را با خود به همراه خواهد آورد. هم‌چنین در صورت عدم‌تغییر ملموس در بهبود اقتصاد ملی، تردید در راهبرد حمایت از مقاومت و رفتار جمهوری اسلامی در میان افکار عمومی داخلی و حتی تصمیم گیران حاکمیت ملی را شاهد خواهیم بود. دوگانه سازی داخلی در ایران برای تداوم حمایت از مقاومت در کنار دوگانه سازی شیعی-سنی در منطقه سناریو تضعیف و نفوذ در جمهوری اسلامی را تکمیل خواهد کرد. این افزایش هزینه و درگیری بیش از پیش منطقه در جنگ نیابتی و دوقطبی سازی شیعی- سنی منجر به تضعیف نگاه‌ها و اولویت سیاست خارجی کشورهای اسلامی و دولت ایران به فلسطین خواهد شد. در کنار اتفاق‌های بالا به‌مرور عادی‌سازی روابط میان دولت‌ها و جوامع عربی- عبری، فضای اجتماعی و سیاسی شدیدی را علیه گفتمان مقاومت رخ خواهد داد و هزینه‌های این سیاست را افزایش خواهد داد. ایجاد این فضاسازی علیه ایران را در اندیشکده مرکز امنیت آمریکایی جدید در راستای استراتژی ایجاد اصلاحات سیاسی و اجتماعی در ایران می‌توان دید: «آمریکا باید یک استراتژی تهاجمی ترویج اصلاحات سیاسی و اجتماعی در ایران را دنبال کند. آمریکا در این موضوع که قبل از انقضای توافق هسته‌ای، شاهد اصلاحات سیاسی در ایران باشد، یک منفعت و علاقه زیادی دارد. آمریکا باید با سرمایه‌گذاری کردن روی توافق هسته‌ای به ترویج اصلاحات در ایران کمک کند تا تعامل بیشتر مؤسسات غیردولتی آمریکایی و بین‌المللی و نهادهای جامعه مدنی در ایران تسهیل شود و نیز (واشنگتن) به باقی ماندن در کنار فعالانی در ایران که به دنبال اصلاحات سیاسی در کشور هستند ادامه دهد.»[۱۲]
به‌طور خلاصه می‌توان نتیجه‌گیری نمود که بالا رفتن هزینه‌ی حمایت از مقاومت براثر ایجاد جنگ نیابتی جدید براثر اتحاد عبری- عربی در کنار ایجاد نظم جدید امنیت منطقه‌ای، منجر به تردید و اختلاف در درون جمهوری اسلامی ایران خواهد شد. این تردید همراه با فشار از درون با ایجاد دوقطبی بر سر ارزش‌های مقاومت و حقوق بشری و مدنی خواهد بود. هم‌چنین تردید در مشروعیت گفتمان مقاومت در منطقه هم طی پنج مرحله‌ی گفته‌شده ایجاد خواهد شد. این تردید و افول گفتمان مقاومت با بیشتر شدن شکاف دوگانه سازی شیعی- سنی، عادی‌سازی روابط اعراب و اسرائیل در کنار تضعیف کارآمدی، قدرت سیاسی و امنیتی- اقتصادی محور مقاومت، نیز رخ خواهد داد. نمود بارز این راهبرد را نیز می‌توان در اظهارات اوباما چند روز بعد از مذاکرات وین، در مردادماه مشاهده کرد: «بارها گفته‌ام که ایران کشوری فوق‌العاده مستعد است. ایران فرهنگی باستانی دارد. ایران افرادی به‌شدت باهوش و مستعد دارد و من برای این افراد آرزوهای خوب دارم. باید در داخل ایران تغییراتی هرچند تدریجی رخ بدهد که بر اساس آن، این نگرش شکل بگیرد که سردادن شعار مرگ بر آمریکا یا انکار هولوکاست توسط رهبران ایران یا تهدید اسرائیل به نابودی، یا دادن سلاح به حزب‌الله که در فهرست تروریستی قرار دارد، سبب می‌شود ایران ازنظر بخش بزرگی از جهان به کشوری مطرود تبدیل شود. من می‌توانم این تضمین را بدهم که به‌محض اینکه رژیم ایران این لفاظی ها و اینگونه رفتارها را متوقف کند، ایران به لطف مساحت، استعداد و منابعش فوراً شاهد گسترش نفوذ و قدرت خود از نگاه جهانی خواهد بود. امیدواریم که چنین اتفاقی رخ بدهد. رسیدن به این نقطه نیازمند تغییر در سیاست و حاکمیت ایران و شکل‌گیری ذهنیت متفاوت در نوع تعامل با بقیه جهان و نوع تعامل با کشورهایی از قبیل ایالات‌متحده است. شاید این نسل جدید باشد که بتواند این مسئله را محقق کند.»[۱۳] هم‌چنین هدف دشمن برای اماده‌سازی بستر نفوذ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و گفتمانی را می‌توان در شاه‌کلید تنزل کارآمدی و تردید در رفتار منطقه‌ای جمهوری اسلامی در حمایت از مقاومت دانست. لذا ما باید با شناخت کامل راهبرد و سناریو دشمن، تهدیدهای پس از برجام را به‌طور دقیق و هوشمندانه مدیریت بنماییم.
«مسئله یک محاسبه‌ی بسیار بالاتر و فراتر از این حرف‌ها است؛ یعنی یک ملّتی، یک حرکتی، یک هویّتی به‌وجود آمده است مبتنی بر منابعی و مبادی‌ای درست نقطه‌ی مقابل مبادی نظام استکبار و نظام ظلم و انظلام؛ نمی‌خواهند این به‌جایی برسد؛ ما در یک چنین موقعیّتی هستیم؛ ما در یک چنین جایگاهی هستیم. بایست حرکت بکنیم، باید تلاش کنیم. تحریم‌ها هم البتّه زحمت‌هایی ایجاد می‌کند امّا می‌تواند مانع پیشرفت نشود؛ [باید] از ظرفیت‌هایمان استفاده کنیم؛ ... ان‌شاءالله از خدای متعال هم کمک بخواهید. این آیه‌ی شریفه را هم که دوستان خواندند -اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم-این وعده‌ی بی‌تخلّف الهی است.»[۱۴] (۱۳/۴/۹۴)
نتیجه‌گیری:
به‌طور خلاصه می‌توان هدف استکبار در منطقه را ایجاد یک جنگ نیابتی جدید با بازیگری مشترک و هماهنگ رژیم صهیونیستی و محور ارتجاع با استفاده از ابزار ایران هراسی و ترس از نفوذ گفتمان مقاومت دارد. در این جنگ نیابتی جدید سطح نزاع و درگیری به دلیل هماهنگی بیشتر دو محور فوق در کنار اضافه شدن وجهه امنیتی بیش از پیش به جنگ مذهبی، درگیری محور مقاومت و هزینه‌های رفتار جمهوری اسلامی در منطقه افزایش خواهد یافت. ایالات‌متحده به دنبال آن است که با تسری تأثیرات منطقه‌ای بر درون جمهوری اسلامی و نفوذ سیاسی در ایران، فضای دوقطبی در میان تصمیم سازان و ملت در درون جمهوری اسلامی ایران در نوع مواجهه و رفتار منطقه‌ای ما ایجاد شود. مجموع این تغییرات آمریکا را به رسیدن زودتر راهبرد تغییر رفتار و ماهیت جمهوری اسلامی ایران کمک می‌کند.

دکترین سیاست خارجی اوباما، مانند سلف دموکراتش کارتر، بر اصل «مهار ایران» استوار است. موضوع مهار ایران را نیکلاس برنز، که در فاصله‌ی سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۸ در دولت جرج بوش، معاون وزیر امور خارجه‌ی آمریکا بود و هدایت مذاکرات هسته‌ای با ایران را برعهده داشت، در تاریخ ۷ مرداد (۲۹ جولای ۲۰۱۵) این‌گونه بیان می‌کند: «باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا و جانشین او و یا حتی جانشین رئیس‌جمهور بعد از اوباما، باید تلاش کنند قدرت ایران را در منطقه مهار کنند... بنابراین ما باید قدرت دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی خود را برای انسداد ایران در شرایط فعلی و مهار قدرت این کشور در منطقه در سال‌های آینده به کار بریم... استراتژی مؤثرتر و هوشمندانه‌تر، فشار به آن‌ها از طریق مذاکرات است.»
بنابراین از نگاه آمریکایی‌های دموکرات نیز قدرت منطقه‌ای ایران بایستی «مهار شود». نگاهی به تضمین‌های امنیتی اوباما در نشست کمپ‌دیوید در ۲۳ و ۲۴ اردیبهشت (۱۳ و ۱۴ مه) به کشورهای منطقه، نشان‌دهنده‌ی همین مسئله است که محوریت ترتیبات منطقه‌ای با موضوع «تهدید ایران» کماکان جزء سیاست مهار آمریکا محسوب می‌‌شود. این همان چیزی است که بن رودز، معاون مشاور امنیت ملی اوباما، در مصاحبه‌ی مطبوعاتی روز ۲ سپتامبر ۲۰۱۵، یعنی ۱۱ شهریور، بر آن تأکید کرد: «رئیس‌جمهور تلویحاً گفته است آمریکا متعهد بهامنیت عربستان و کشورهای خلیج فارس و مقابله با رفتارهای ایران خواهد بود.»

* راهبرد بازدارندگی استراتژیک متعارف و نامتعارف آمریکا در برابر ایران
آمریکا در منطقه از دیرباز دکترین بازدارندگی استراتژیک را در برابر ایران اعمال کرده بود. در دولت اوباما نیز سند موسوم به «بازنگری آرایش هسته‌ای»، که یک سند امنیت ملی است، تهیه و تنظیم شد. در این سند، از بازدارندگی متعارف و نامتعارف علیه ایران صحبت شده است. از زمان کارتر که «تلاش برای کنترل منطقه‌ی خلیج فارس به‌منزله‌ی تجاوز به منافع حیاتی ایالات‌متحده آمریکا و با نیروی نظامی به آن پاسخ داده می‌‌شد»۳ گرفته تا «دکترین اجماع استراتژیک» ریگان که «موقعیت خاورمیانه و خلیج فارس به‌عنوان یک بخش از ماهیت سیاسی استراتژیک مورد بررسی قرار می‌‌گرفت که اطراف آن یعنی ترکیه، پاکستان و شاخ آفریقا به‌مثابه‌ی عناصر متشکله‌ی امنیتی، قابل توجه بوده، ولی می‌‌بایست موازنه‌ی قدرت در این بخش از جهان برقرار گردد»۴ همه‌وهمه نشان‌دهنده‌ی این است که آمریکایی‌ها هیچ‌گاه بازدارندگی در مقابل ایران را رها نکرده‌اند.

در ادامه‌ی همین دکترین بازدارندگی است که اوباما در ۵ آوریل ۲۰۱۵، یعنی ۱۵ فروردین و بعد از بیانیه‌ی لوزان، در مصاحبه‌ای تحت عنوان «ایران و دکترین اوباما» با «نیویورک‌تایمز»، توضیح می‌‌دهد که «بودجه‌ی دفاعی ایران سی میلیارد دلار است و بودجه‌ی دفاعی ما نزدیک به شش‌صد میلیارد. ایران می‌داند که نمی‌تواند با ما مبارزه کند... دکترین (من) این است: ما تعامل می‌کنیم، اما همه‌ی ظرفیت‌هایمان را هم حفظ می‌کنیم... می‌‌گویند ایران کنترل‌‌ناپذیر است. این‌طور نیست. تمام گزینه‌ها را حفظ کرده‌ایم… ساده‌لوح هم نیستیم... کسی چه می‌داند، ایران ممکن است تغییر کند و اگر این اتفاق نیفتاد، توانایی‌های بازدارندگی و برتری نظامی ما همچنان سر جایشان هست.»

رئیس‌جمهور آمریکا همچنین در پاسخ به پرسش‌های دو تن از رهبران اصلی جامعه‌ی یهودیان در آمریکا که در روز جمعه ۶ شهریور ۱۳۹۴ (۲۸ اوت ۲۰۱۵) انجام شد، اشاره کرد: «ما باید فعالیت‌های ایران در بر هم زدن ثبات را با استفاده از دست‌نشانده‌های خود در بخش‌های مختلف منطقه متوقف کنیم، اما ما برای این کار نیاز داریم هماهنگی بهتری با شرکای خود داشته باشیم و اطلاعات خود را بهبود بخشیم و به ساخت چیزهایی مانند گنبد آهنین، که از مردم در برابر موشک‌ها محافظت می‌‌کند، ادامه دهیم.»

موضوع بازدارندگی آمریکا همچنین توسط اوباما در نامه به سناتور جرالد ندلر مشهود است؛ آنجا که وی اظهار می‌‌دارد: «ما مراحلی را انجام ‌می‌دهیم که [خود] ما و متحدان و شرکایمان را درباره‌ی توانمندی هرچه بیشتر در مقابله با فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده‌ی ایران و حمایت آن از تروریسم، مطمئن می‌سازد. این [اقدام] شامل مشارکت عمیق و اشتراک اطلاعات با اسرائیل و شرکایمان در شورای همکاری خلیج فارس و تداوم اجرای قوانین آمریکا و بین‌الملل، از جمله تحریم‌های مربوط به فعالیت‌های غیرهسته‌ای ایران است.»
* راهبرد «شرمنده‌سازی» (SHAMING)
در کنار دو دکترین یادشده، دولت اوباما راهبردهایی را نیز به‌منظور دستیابی به اهداف کلان خود مدنظر قرار داده است. راهبرد نانوشته‌ی «بازیگر شرمنده» یکی از راهبردهایی است که به‌وسیله‌ی آن تلاش می‌‌شود رفتارهای ایران در سطح داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی، به‌گونه‌ای به نمایش گذاشته شود که ایران در سطح منطقه و بین‌الملل، از اعمال و اقدامات خود «شرمنده» شود تا همین موضوع به‌مرور موجبات «تغییر رفتار» ایران را فراهم کند. برای مثال، در عرصه‌ی داخلی به «نقض حقوق بشر و آزادی بیان»، «غیردموکراتیک بودن»، «ایدئولوژیک بودن» و... متهم می‌‌شود. در عرصه‌ی منطقه‌ای متهم به «مداخله در امور داخلی کشورهای دیگر»، «برهم‌زننده‌ی امنیت منطقه»، «بی‌ثبات‌کننده‌ی منطقه»، «بخشی از مشکل» و... جلوه داده می‌‌شود. در عین حال، تلاش می‌‌شود تا این‌گونه اظهار شود درصورتی‌که این رهیافت‌ها از سوی ایران مورد بازنگری قرار گیرد، ایران «از حالت انزوا خارج شده» و «به آغوش جامعه‌ی بین‌الملل بازمی‌‌گردد.» موضوعی که چند روز بعد از جمع‌بندی وین، رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز عید فطر، به آن جواب صریح و محکم دادند: «چه این متن تصویب بشود و چه نشود، به حول‌وقوه‌ی الهی، اجازه‌ی هیچ‌گونه سوءاستفاده‌ای از آن داده نخواهد شد. اجازه‌ی خدشه‌ی در اصول اساسی نظام اسلامی به کسی داده نخواهد شد... چه این متن تصویب بشود و چه نشود، ما از حمایت دوستانمان در منطقه دست نخواهیم کشید.»
* راهبرد «منافع مشترک»
منافع ایران و آمریکا در منطقه‌ی غرب آسیا ۱۸۰ درجه با هم اختلاف دارد. قید «در برابر هم قرار گرفتن» حتی به‌معنی «رقابت‌آمیز» بودن نیز نیست، بلکه فراتر از آن، منظور «در تعارض» با هم است. این تعارض منافع نه‌تنها در ابعاد هویتی و ایدئولوژیک (که در اینجا موضوع بحث نیست)، که در منافع ملی دو طرف در منطقه نیز ریشه دارد. سیستم تأمین امنیت آمریکا در منطقه، در اساس در تقابل با سیستم تأمین امنیت ایران در منطقه است.
برای مثال، غربی‌ها و مخصوصاً مقامات آمریکایی به‌دنبال القای این مسئله هستند که ایران و غرب درخصوص برخی مسائل منطقه‌ای مثل مبارزه با داعش، منافع مشترک دارند؛ موضوعی که متأسفانه در فضای رسانه‌ای داخل کشور و توسط برخی بیان شده است. آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، روز دوشنبه ۹ شهریور (۳۱ آگوست)، در نشستی خبری در برلین، با استقبال از حضور ایران در ائتلاف ضدداعش و مبارزه با این گروه تروریستی، اظهار داشت: «به گمان من، ایران نفوذ قابل ملاحظه‌ای در آنچه در سوریه اتفاق می‌‌افتد، دارد و همه از حضور سازنده‌ی ایران در مذاکرات سوریه استقبال می‌‌کنند.»۸ جان کری، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا نیز ضمن بیان اینکه «با لاوروف مذاکره خواهم کرد تا ببینم ایرانی‌ها آماده‌اند چه نقشی در ماجرای داعش ایفا کنند» و بیان اینکه «ما می‌‌خواهیم مشارکت سعودی‌ها و ترک‌ها را جلب کنیم و در نهایت، احتمالاً ببینیم ایرانی‌ها آماده‌اند چه نقشی ایفا کنند»۹ به‌صورت برنامه‌ریزی‌شده‌ به نقش ایران اشاره کرده است.
اگرچه هدف از این راهبرد، در بلندمدت، «عادی‌سازی رابطه» در سایر زمینه‌هاست، اما واضح است که این موضوع منطقاً صحیح نیست. موضوع منافع مشترک ایران و آمریکا حتی در مسئله‌ی داعش نیز با هم یکسان نیست. بخشی از دلیل این موضوع در رویکرد آمریکا به منافع موجود در تروریسم ریشه دارد. آمریکا نه‌تنها از حضور تروریسم در منطقه ناراضی نیست که بخواهد برای از میان بردن آن با کشوری دیگر ائتلاف تشکیل دهد، بلکه خود به‌وجودآورنده و پشتیبانی‌کننده‌ی گروهک‌های تروریستی در منطقه است. اگر بنا بر از بین بردن گروه‌های تروریستی بود، آمریکا هم‌اکنون نیز از چنین ائتلافی (به تعبیر خود، بین‌المللی و چندجانبه) بهره می‌‌برد و نیازی به ائتلاف و همکاری جدید نبود.
با استمساک به این منافع آمریکا، بحث بر سر تلقی از ایران به‌عنوان «پسر خوب منطقه» و «ژاندارم منطقه»، بحثی بی‌پایه است و تلقی عده‌ای مبنی بر «حل کردن موضوعات منطقه‌ی غرب آسیا و شمال آفریقا به‌عنوان لازمه‌ی سوق دادن سیاست‌های آمریکا به‌سمت شرق آسیا موسوم به آسیا-پاسفیک» یا «از بین بردن محور احتمالی چین-ایران-روسیه در برابر محور غربی» و... که برای نیل به آن‌ها نیاز به «عادی‌سازی روابط با ایران» وجود داشته باشد، در واقعیت مناسبات منطقه وجود ندارد.
* راهبرد حل «مسئله‌ی فلسطین»
آمریکایی‌ها به‌شدت در تلاش‌اند تا توافق با ایران را سکوی امنیت رژیم صهیونیستی معرفی کنند. برای مثال، «المانیتور» به نقل از یک مقام وزارت خارجه‌ی آمریکا اعلام کرد: «قصد داریم بر ایرانی‌ها فشار وارد کنیم تا آن‌ها روند افزایش آشوب‌ها در منطقه را از طریق کمک به حزب‌الله و حماس متوقف کنند»۱۰ آنگلا مرکل نیز چنین گفت که «لحن ایران در قبال اسرائیل قابل پذیرش نیست... اینکه ایران تغییری در مواضع و لحن خود در قبال اسرائیل نداده و این رژیم را به رسمیت نمی‌شناسد، ناامیدکننده است.»
این موضوع اما به‌تنهایی نمی‌تواند به‌طور واقعی امنیت رژیم صهیونیستی را تأمین کند. لذا آمریکایی‌ها با استمساک به راهبرد نانوشته‌ی شرمنده‌سازی ایران به‌دنبال وادار کردن این کشور به «عادی‌سازی» رابطه با اسرائیل هستند. این موضوع به‌صراحت در گفته‌های مقامات غربی و به‌خصوص آمریکایی‌ها مشهود است. اوباما نیز در مصاحبه با وب‌سایت «میک» به این موضوع اشاره کرد و گفت: «در داخل ایران باید گذار صورت بگیرد، حتی اگر تدریجی باشد. گذاری که طی آن درک شود که شعار مرگ بر آمریکا و انکار هولوکاست توسط رهبران ایران و تهدید اسرائیل به نابودی و دادن اسلحه به حزب‌الله (گروهی که در فهرست تروریستی قرار دارد) و کارهایی از این دست، از ایران در چشم بخش اعظم جهانیان، کشوری طردشده می‌سازد.»
* راهبرد حفظ «چهارچوب تحریم‌ها»
در کنار موضوعات یادشده و به‌عنوان نکته‌ی آخر، می‌توان به این موضوع نیز اشاره کرد که سیاست کلی آمریکا، حفظ چهارچوب تحریم‌هاست. این موضوع می‌تواند یا از طریق «برداشت‌ها و تفسیرهای نادرست» از متن جمع‌بندی وین باشد یا از طریق انتقال تحریم‌ها به موضوعات دیگری از جمله مسائل حقوق بشر یا سیاست‌های منطقه‌ای ایران یعنی حمایت از محور مقاومت. به همین سبب است که باراک اوباما بلافاصله بعد از جمع‌بندی مذاکرات در ۲۳ تیر (۱۴ جولای)، به‌صراحت به این موضوع اشاره کرد و گفت: «تحریم‌هایی که مربوط به حمایت ایران از تروریسم، برنامه‌ی موشک‌های بالستیک و نقض حقوق بشر می‌‌شود را حفظ خواهیم کرد.»۱۳

همچنین جک لو، وزیر خزانه‌داری آمریکا نیز در این‌خصوص برآن است که «حفظ معماری تحریم‌ها در حین فراهم آوردن تخفیف از طریق معافیت‌های تحریمی، شرط دوم ما (یعنی برخورداری از توانایی بازگرداندن تحریم‌ها در صورت عدم پایبندی ایران به تعهداتش) را تقویت می‌کند.» کریس بک مایر، معاون هماهنگ‌کننده‌ی سیاست تحریم‌ها در وزارت خارجه آمریکا و مشاور جان کری نیز در این‌باره چنین گفت: «با توافق هسته‌ای همه‌ی تحریم‌های ما علیه ایران برداشته نخواهد شد. تحریم‌هایی وجود دارد که به‌علت حمایت ایران از تروریسم اعمال شده است. این تحریم‌ها به قوت خود باقی خواهند ماند. تحریم‌های مربوط به نقض حقوق بشر در ایران نیز همچنان باقی خواهند ماند. تحریم‌هایی وجود دارد که به حمایت ایران از رژیم بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه، مربوط است و این تحریم‌ها نیز باقی خواهند ماند. بنابراین می‌‌بینیم که بسیاری از این تحریم‌ها همچنان باقی خواهند ماند.»

با این اوصاف، به ‌نظر می‌رسد «نبرد تفسیرها» از متن برجام آغاز شده و پیروز میدان کسی است که بتواند روایت و تفسیر خود را به طرف مقابل بقبولاند. به همین علت، رهبر انقلاب از مسئولین امر مطالبه کردند که جواب سخنان طرف مقابل را به‌صراحت بدهند: «اگر بناست تحریم‌ها برداشته نشود، پس معامله‌ای وجود ندارد، دیگر اصلاً این معنا ندارد. مسئولین این را باید مشخص کنند و نگویند که مثلاً او برای قانع کردن رقبای داخلی خودش این حرف را می‌زند. بله، دعوایی که در آمریکا هست، دعوای واقعی است. بنده عقیده ندارم که دعوای صوری و ظاهری است. واقعاً اختلاف دارند. علت اختلافشان هم برای ما روشن است، لکن به‌هرحال آنچه رسماً گفته می‌شود، پاسخ لازم دارد. اگر پاسخ داده نشود، همان تثبیت خواهد شد.»

ارسال نظرات